بد و خوبش

بدیش اینه که سخت میگذره...

خوبیش اینه که میگذره...

عادت می‌کنی...

بله !

آدم عادت می‌کنه

آدم حتی به نبودن عزیزترینش عادت می‌کنه

اما می‌دونی به چی عادت می‌کنه؟

به اینکه جای یک نفر همیشه خالیه...

اینکه همیشه یک چیزی هست که سرجای خودش نیست...

اینکه یک حفره ای هست که هیچ وقت پر نمیشه...

اینکه دنیا از تعادل افتاده...

اینکه منتظر اتفاقی باشی که هیچ وقت رخ نخواهد داد...

.

به این جای خالی، به این حفره، به این عدم تعادل، به انتظاری بی پایان، به اینها عادت می‌کنه...

پوست شیر

پوست شیر را بعد از خوابیدن موجش دیدم..

در مجموع سریال خوبی بود.

همینکه بیننده را تا آخر با خودش می‌کشاند همین که او را شگفت زده میکرد همینکه او را می خنداند یا به گریه وامی‌داشت یعنی سریال موفقی بوده. که البته با آن بازیگران درجه یک انتظاری جز این نبود..

اما عیب و ایراد هم کم نداشت. ایراداتی که بیشتر به داستان برمیگشت. یکی پرداختن بی مورد به حاشیه ها بود. مثلا کل داستان عشق و زندگی رضا پروانه و مژگان خصوصا قسمت‌های مربوط به مژگان و کار کردنش خانه مردم و تحقیر شدن و... را از فیلم حذف کنیم چه خللی به فیلم وارد میشود‍؟

من حتی کارکرد مریضی آقا رضا پروانه را هم متوجه نشدم.

بعضی قسمت‌های مربوط به پلیس هم خوب کار نشده بود. مثلا رها کردن ساحل بعد این مدت گروگان بودن!!

اما چیزی که لج من سریال بین را درآورد اینها نبود...

در ژانر معمایی و جنایی بیشترین لذت اینه که همراه با کارآگاهان، تو هم حدس بزنی و مجرم را شناسایی کنی.

معلومه که بهترین های این ژانر آنهایی هستند که در نهایت متوجه میشی حدست اشتباه بوده و با دلایل کاملا منطقی بهت اثبات میکنند یکی دیگه مجرمه. بخصوص وقتی سورپرایزت می‌کنه.

حتما داستانهای پوآرو یا خانم مارپل رو خوندید یا دیدید. بهترین قسمتش همون چند صفحه آخره که تمام حدس و گمان های تو رو نقش بر آب می‌کنه و بی گناه ترین فرد را مجرم اعلام می‌کنه.

اما تو این سریال نویسنده به ما کلک زد. با اطلاعات غلط و پیش فرض اشتباه ما را راه انداخت.

(منظورم دقیقا مرگ منصوره)

داستان یک جوری جلو می‌رفت که من به همه شک میکردم به صدرا، رضا پروانه، بهزاد شوهر لیلا(که دلیل حضور این را هم نفهمیدم!!) حتی به پلیس ها...

از طرفی هی قاتل رو به ما نشون میده و چهره اش را پنهان می‌کنه این یعنی شما چهره اش را می‌شناسید من می‌خوام هنوز هویتش پنهان بمونه...

از طرفی اون هیچکدوم از آدمهایی که ما تا حالا دیدیم نیست!!

ما را گذاشته تو نقش دانای کلی که البته یک جاهایی هم کل نیست! یعنی یک چیزهایی بیشتر از مشکوه و نعیم می‌دونیم اما نه همه چیز رو!!

خلاصه که این جاش غیر حرفه ای بود.

و خب صدرصد هیچکس امکان پیش بینی قاتل رو نداشت...

و این ضدحاله!

پ.ن: با خودم میگم کاش این برنامه ها و سریال های vodها را تلویزیون پخش میکرد همه مردم نگاه میکردند... چرا تلویزیون اینجوری شده؟😔

پ.ن: فیلم دوزیست را هم نگاه کردم. دوستش داشتم. فکر نکنم جمله ای که اسم فیلم ازش گرفته شده هیچ وقت یادم بره.

تو تنها نیستی!

ببخشید که گاهی یادم می‌ره تو هم هستی...

یادم می‌ره اصلا همه کاره تویی...

یادم می‌ره حواست بهم هست...

یادم می‌ره چقدر میتونم بهت تکیه کنم...

و همه بار سختی هام رو تنهایی به دوش می‌کشم...

خدای خوبم!

تا وقتی تو رو دارم چرا باید از فردا و فرداها بترسم؟

چرا باید نگران این مسئله و اون مسئله باشم؟

ممنون که هستی...