کرونا

تهران دوباره قرمز شد...

این بار منم جزو اون قرمز هام...

خودم میدونم چرا. واکسن زدن رو عقب انداختم و چندباری هم سوار اتوبوس شلوغ شدم... 

خلاصه که دوبار جستی ملخک، آخرش گرفتی کرونا!

.

آخه الان؟ 

یعنی جشنواره فجر رو از دست میدم؟؟

 

دنیای زیبای خواب

تو مزایای منزوی بودن یک صحنه هست که چارلی تو‌ ماشین پیش تنها دوستانش نشسته و دارن با سرعت توی تونل میرن...

چارلی میگه حس بینهایت دارم!!!

.

چند شب پیش خواب می‌دیدیم وسط دریا هستم نه خیلی نزدیک ساحل...

منظره خیلی زیبایی روبه روم بود. خورشید داشت غروب میکرد. اونقدر که دلم خواست گوشیم رو در بیارم و فیلم بگیرم و صحنه رو برای خودم جاودان کنم...

اونجا با خودم گفتم: حس بی‌نهایت دارم..

پ.ن: خوابهام برام خیلی ارزشمندن، خیلی چیزها رو تو خوابهام تجربه کردم. چیزهایی که در دنیای بیداری حتی نمیشه بهش فکر کرد. جاهایی رفتم که نمیشه تصورش کرد. حسهایی داشتم که نظیرش رو در دنیا نداشتم. ماجراهای عجیب و غریبی پشت سر گذاشتن و در کل تجربیاتی که مفت و مجانی بدست آوردم... 

شده گاهی دنیای خواب رو بیشتر از دنیای واقعی دوست داشته باشین؟

رو به بهبودم

چند روز پیش تو یک وبینار بودم که استادش گفت: آدمها وقتی هیچ جور رشدی ندارند، مستعد افسردگی میشن. و این دقیقا حال من در این چند ماه گذشته بود. من دچار یک روزمرگی شده بودم. هر روزم یک شکل بود. حالا سر خودم رو شلوغ کردم اونقدر که فرصت نمیکنم سریال محوبم را ادامه بدم. چند تا دوره جدید ثبت نام کردم و امیدوارم یکی از اینها بشه اون پله ای که قراره ازش بالا برم... حالم خوبه و دارم از زندگیم لذت میبرم. اونقدر حالم خوبه که دارم برای خونه تکونی برنامه ریزی میکنم... البته نزدیک بودن بهار هم کم تاثیر نیست... کیه که با نسیم بهار زنده نشه؟؟