اه از این ناتوانی...

اگر بدونی قراره به زودی طوفانی بیاد و زندگی چندین نفر را زیر و رو کنه...

چه کار می‌کنی؟

و چندتا از عزیزانت جزو اون چند نفر باشند...

وقتی هیچ کاری از دستت بر نمیاد...

وقتی به در و دیوار زدی تا جلوش را بگیری و نتونستی...

و فقط دعا کردن برات مونده...

و هرچی نذر و نیاز و توسل که بلدی...

سخته... بشینم و منتظر بمونم تا طوفان برسه...

و فقط بتونم دعا کنم همه کمتر و کمتر آسیب ببینند..‌.

+ خدایا خیلی لازمت دارم...

با خودت دردودل کردی؟!

تو فضای شخصی پیام‌رسانم

دنبال مطلبی می‌گشتم

چشمم افتاد به یک دردودل طولانی... یا یک غُر حسابی...

.

بهش ریپلای زدم و نوشتم؛

چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتی منِ عزیزم...
حالا خوشحال تری؟

منتظرم بیاد جواب بده (بدم؟!) که آره... خیلی...

+ الحمدالله علی کل حال...

دیدی روزهای سخت به چه سرعتی گذشت...

چه حق گفت اونی که گفت این نیز بگذرد...

این خودِ صبورم...

دلم میسوزه

برای اونی که

سنگ صبور همه است

و

هیچ‌وقت

هیچ‌کس

دردهای اون را ندید

و

نشنید...

دلم می‌سوزه برای خودم...

+ باز دم عید شد، حالم گرفته است، باز حالم گرفته است میام سراغ وبلاگ خاک خورده‌ام...