و پایان دلتنگیـــــ
آمَــــدهامـ تو بــــه دادِ دِلَــــمـ بِرَســیــ
آمَــــدهامـ تو بــــه دادِ دِلَــــمـ بِرَســیــ
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده ام خاطر خود را به تماشای تو خوش
_حافظ_
+ بازم ماه، امشب عکس گرفتم بازم خود واقعیش نمیشه.
(روی ماه بزنید لینک کردم عکس رو)
آسمون خیلی قشنگه امشب(تهران)
پر از ابرهای سفید و تکه تکه
ماهِ کامل
بین ابرها...
عکسش قشنگ نمیشه خودتون برید ببینید.😉
کبوتر هامون تخم هاشون جوجه نمیشه
بعد اون وقت من باید برای این هم غصه بخورم!!😢
نه اینکه چرا اجاقشون کوره و بچه و وارث ندارن و...
از اینکه هر دفعه از روی تخم هاشون بلند میشن،
حتما چقدر ناامید و غمگین اند.😞
و هر دفعه میبینمشون حس میکنم افسرده شدن!!!
چشمهاشون غم داره!!!
.
+ دیوونه نشدم فقط میگن توانایی همدلی م بالاست!!!🙄🥴
مردی بود بسیار باهوش و زیرک،
اما خوش نداشت عقل و فهمش را به رخ بکشد.
مخصوصاً از شلختگی بیزار بود.
همچنین از شادی افسارگسیخته، و این دومی را نوعی شلختگی اخلاقی میدانست.
حالا، در واپسین سالهای عمر در نوعی رفاه و آسایش شیرین و کاهلانه فرو رفته بود، در انزوایی خودخواسته.
-یک اتفاق مسخره/ داستایوفسکی-
+ بنظرم برای یک آدم باهوش و زیرک انتخاب خوبی برای گذراندن سالهای آخر زندگی باشه.
وقتی نمیمیرم
هم دردسر سازم
هم دست و پا گیرم...
اما به هر ترتیب باید تحمل کرد
سربار بودن را...
.
اینکه خودم تو زندگی چقدر رنج بکشم مهم نیست،
اما وقتی احساس میکنم
وجودم داره باعث رنج و اذیت آدمهایی میشه که دوستشون دارم،
زندگی ارزش و معنای خودش را برام از دست میده...