مردی بود بسیار باهوش و زیرک،

اما خوش نداشت عقل و فهمش را به رخ بکشد.

مخصوصاً از شلختگی بیزار بود.

همچنین از شادی افسارگسیخته، و این دومی را نوعی شلختگی اخلاقی می‌دانست.

حالا، در واپسین سال‌های عمر در نوعی رفاه و آسایش شیرین و کاهلانه فرو رفته بود، در انزوایی خودخواسته.

-یک اتفاق مسخره/ داستایوفسکی-

+ بنظرم برای یک آدم باهوش و زیرک انتخاب خوبی برای گذراندن سال‌های آخر زندگی باشه.