قاتی پاتی های ذهنم ۲
۱. یک چیز مسخره کشف کردم.
گربهها هم مثل آدمها `سحرخیز` و `تا لنگ ظهر بخواب` دارن
صبح ها که میرم پیادهروی، بیشترشون بیدارن اما چندتایی هم هستن که هنوز خوابن. خیلی بانمک هم میخوابن.
البته قضاوت نکنیم شاید اونها شب کار بودن.
.
۲. از آدمهایی که به احترام محرم، مشکی میپوشند، خوشم میاد.
صرف نظر از تیپ و قیافه و گرایش دینی و سیاسی و...
.
۳. شبها بین ۱۰ تا ۱۱ شارژم تموم میشه. و اینجوری تا حالا نتونستم یک هیئت درست حسابی برم.
این هئیت معروف بزرگها تازه ۱۰ سخنران میاد.
میریم همون محل خودمون که تا ۱۱ تموم میشه.
چرا خب؟
.
۴. دقت کردین وقتی از خودت تعریف نمیکنی و تواناییهات رو به رخ دیگران نمیکشی دست کم میگیرنت؟!
.
۴. من خود بلایٍ خویشم، از خود کجا گریزم؟
سعدی
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ساعت 8:29
توسط NooR
|