بعضی شبها
شب مثل یک هیولا می مونه...
تمام روز یک گوشه پنهون میشه
منتظر
همینکه همه جا تاریک و ساکت میشه
حمله میکنه
آدم رو میبلعه...
.
تمام فکرهایی که تو طول روز اجازه ندادم نزدیکم بشن، از گوشه گوشهی ذهنم، هجوم میارند...
و من
بی دفاع و خسته
همهشون رو میپذیرم...
هر کدوم زخمی میزنند و میرن تا فرداشب...
.
تو فیلم شبهای روشن میگه:
فکر کردن تو روز فایده نداره، نور و صدا و شلوغی مزاحم خیالبافی آدم میشن. باید صبر کرد تا شب بشه....
گاهی هم البته اینجوریه. تمام روز صبر میکنی شب بشه
تا بتونی تو آرامش و سکوت شب فکر کنی...
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 22:44
توسط NooR
|