دلم میخواد اینجوری زندگی کنم...
امروز تا ساعت 12 خوابیدم.😉
البته یک ده باری وسطش بیدار شدم ولی خیلی خیلی چسبید.
انگار از عید به این ور یک خستگی مونده بود رو تنم که با این خواب برطرف شد.
خواب که همیشه میچسبه ولی با دهن روزه خیلی بیشتر میچسبه.
اصلا هم عذاب وجدان ندارم. چون میدونم بدنم نیاز داره به این خواب و این استراحت بعد یک هفتهی شلوغ حقمه!
اصلا هم اینها که صبح زود پامیشن و میرن کوه و دشت و دمن و هی عکس میگذارند اینستاگرام روم تاثیر نمیذاره.
ترجیح میدهم هرجور دلم میخواهد زندگی کنم. یک روز جمعه که کاری ندارم به خودم اجازه میدم تا لنگ ظهر بخوابم و باقی روزهای هفته که کار دارم هفت صبح بیدار میشم.
*
امروز از روی یک فیلم تو اینستا خودم موهام رو کوتاه کردم😁😁 انگار پنجاه کیلو سبک شدم.
بعد که به خودم تو آینه نگاه کردم گفتم: چجوری جرئت کردی خودت این کار رو بکنی؟
بعد خودم جواب داد: زیاد سخت نبود، من عادت دارم گند بزنم به خودم 😉
*
یکی از فیلمهای معروف تو ژانر عاشقانه و رومانتیک before sunrise بود. (ژانر مورد علاقمه)
یعنی خیلی ها معرفی کرده بودند. بلاخره امروز نشستم نگاه کردم. قشنگ بود و پر از این دیالوگها که ماندگار میشه. که از حوصله من خارجه و هی میزدم جلو...
اما فضای داستان و ایده اش رو دوست داشتم.
عشق واقعی تو ذهن من شبیه این فیلمه. عشقی که با صحبت کردن دو تا آدم شروع میشه. اونقدر با هم حرف میزنند که هر کدوم عاشق شخصیت و فکر طرف مقابل میشه نه بدن و ظاهرش. من بهش میگم عشق بین دو تا روح! عشق افلاطونی که فکر کنم فقط تو فیلمها پیدا میشه. عشقی که آلوده به بدن و جسم نمیشه. نمیدونم اصلا کسی میفهمه چی میگم یا پرت و پلا میگم؟!🤔🤔