خودم رو مجبور کردم هر روز( هرشب!!) اینجا بنویسم.

هم یک مقدار مغزم خلوت میشه هم بلاخره تمرین نوشتنه.

امروز یک خبر خوب کوچولو گرفتم. در یک فراخوان شرکت کرده بودم و امروز بهم گفتن مطلبی که فرستادم در کتاب چاپ میشه. داشتم برای خودم شادی میکردم که بخش منفی‌نگر و کمال‌گرای مغزم شروع کرد به غر زدن که حالا مگه چی شده؟ حتما همه مطالب رسیده را چاپ میکنند، هنر نکردی که! هروقت خودت کتاب چاپ کردی ذوق بزن...😐

بلاخره یک روز خودمم کتاب چاپ میکنم میام اینجا میگم💪

بگذریم.

امروز سریال `جزیره` رو شروع کردم. اگر مجبور نبودم حتی قسمت دو رو هم نمی‌دیدم (بخاطر شغلم مجبورم) 

چقدر یک سریال می‌تونه چیپ و ضعیف باشه؟ بازیگرها ضعیف، پیرنگ ضعیف... (چرا خانم خبرنگار اقتصادی را باید بفرستند گزارش مسابقات والیبال ساحلی مردان در کیش؟😏)

فکر کردن با استفاده از لوکیشن ها ی جذاب و لاکچری کیش میتونن ضعف هاشون رو بپوشونن...😐

شایدم تقصیر منه بعد از دیدن `زخم کاری` با اون قدرت اومدم سراغ دیدن این سریال...😥😥 خلاصه که اصلا توصیه نمیشه

+ این روزها تا بیکار میشم آهنگ `خوشحالم` بهنام بانی رو‌ گوش میدم. من از اون آدمهام که یهو عاشق یک آهنگ میشم و صدبار پشت سرهم گوش میدم تا کم‌کم برام عادی میشه و می‌ره تو پلی لیستم. اولین بار تو سریال زخم کاری شنیدم این آهنگ رو بعد رفتم سرچ کردمش. واسه همین هربار گوش میدم یاد این سریال می افتم‌. 

قبول دارید آهنگ‌ها هم عین عطرها قابلیت الصاق خاطرات رو دارند که هربار پخش میشن خاطره رو زنده کنند؟؟