دیدید بعضی آدمها چطور برامون تعیین تکلیف می‌کنند؟ به جای ما تصمیم میگیرن؟ برای ما برنامه ریزی میکنند و توقع دارند اون رو اجرا کنیم؟ به عبارت دیگه سعی میکنند دیگران رو کنترل کنند؟

من از روبه رو شدن با این آدمها عصبی میشم.

اتفاقا یکیشون رو تو دور و برم دارم. یک آدم کنترل‌گر به تمام معنا! آدمی که هنوز برای بچه های سی چهل ساله اش تصمیم میگیره... بعد هم از ابزارهای عاطفی مثل من مادرتم حق مادری اینه و... تلاش می‌کنه اونها رو به انجام تصمیماتش ترغیب کنه.

واسه زن و بچه ی پسرش تصمیم میگیره... الان فلان کار رو بکن! فلان جا نرید! و...

یک بار یادمه وقتی دوجا مهمانی دعوت بودم ایشون فقط یکی ش رو به من گفته بود. در حقیقت به جای من تصمیم گرفته بود که کدوم مهمانی مهمتره من شرکت کنم... در حالیکه دلم پیش اون یکی مهمونی بود.

اون وقت من آدمی هستم که اگر به کسی پیشنهادی هم بدم یا درخواستی داشته باشم بعد کلی ببخشید و عذرمیخوام، حتی اصرار نمیکنم مبادا طرف تو معذوریت قرار بگیره، اذیت بشه...

برای من با این اخلاق، سخته که یکی نه با لحن پیشنهادی و دلسوزانه که آمرانه و کاملا حق به جانب برام برنامه ریزی کنه.

فردا فلان جا باش فلان کار رو انجام بدیم...

آدمها دست از کنترل کردن آدمهای دور و برتون بردارید. با این کارهاتون فقط به خودتون آسیب میزنید...